الشيخ رسول جعفريان
492
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
لذا هر اسيرى كه ده نفر از كودكان مسلمان را نوشتن مىآموخت ، پس از مهارت كافى آن كودكان ، آزاد مىشد . « 1 » ابو عزيز برادر مصعب بن عمير ، در بدر به اسارت در آمد . در راه به برادرش برخورد و از وى خواست تا به او كمك كنند . مصعب گفت : برادر وى مسلمانى است كه او را اسير كرده ؛ آنگاه رو به آن انصارى مسلمان كرد و گفت : او را محكم نگاهدار ، خانوادهاش صاحب مكنتاند . « 2 » حسّان بن ثابت در شعرى گفت كه بسيارى از اسرا بدون پرداخت هيچ گونه پولى آزاد شدند : « كم من اسير فككناه بلاثمن » « 3 » جنگ بدر در قرآن قرآن در مورد چند رخداد مهم ، بطور ويژه به نقل وقايع و تحليل آنها پرداخته است . واقعهء بدر در شمار اين چند رخداد وشايد از برجستهترين آنهاست . بخش عمدهء آيات سورهء انفال دربارهء اين غزوه و تحليل آن و نيز جنبههاى فقهى و تربيتى در آن ، نازل شده است . در اينجا مرورى بر آياتى كه دربارهء بدر است خواهيم داشت : در آغاز آمده است كه « تو را از انفال مىپرسند ، بگو : انفال متعلق به خدا و رسول است » . عدهاى از مفسّران ، انفال در اين آيه را غنايم جنگ دانستهاند . از عبادة بن صامت نقل شده است كه ما دربارهء انفال اختلاف كرديم و رفتار زشتى از خود نشان داديم ، خداوند آنها را از ما گرفت و به رسولش سپرد . « 4 » خداوند در ادامه و بخاطر همين سوء رفتار آنان را به تقواى الهى فرا خوانده و از ايشان خواست تا ميان خويش را اصلاح كنند . در آيهء پنجم آمده است : آنچنان بود كه پروردگارت تو را از خانهات بيرون آورد ، حال آن كه گروهى از مؤمنان ناخشنود بودند ؛ با آن كه حقيقت آشكار شده با تو مجادله مىكنند ؛ چنان قدم بر مىدارند كه گويى مىبينند كه آنها را به سوى مرگ مىبرند » . واقدى مىگويد : كسانى با تصميم جنگ مخالفت كردند و گفتند : ما اندك هستيم و رفتن به جنگ روا نيست . « 5 » اين جدال يكى نيز براى آن بود كه چگونه ما از مدينه خارج شديم و نمىدانستيم براى كاروان مىآييم يا براى جنگ ! خداوند در آيهء بعدى از وعدهء خود به رسولش ياد مىكند كه به هر روى پيروزى بر يكى از دو گروه - كاروان يا سپاه - را به وى داده بوديم : « وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ ، و به ياد
--> ( 1 ) . الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 20 ( هر سه خبر در طبقات آمده است . ) ونك : ص 26 ( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 302 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 646 ؛ مجمع الزوائد ، ج 6 ص 86 ( 3 ) . السيرة النبويه ، ج 3 ، ص 132 ( 4 ) . مجمع البيان ، ج 4 ، ص 518 ؛ و نك : السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 642 ( 5 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 131 ؛ و نك : مجمع البيان ، ج 4 ، صص 521 و 520